بابا صفرى

364

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )

قديم شيشه كمياب و در خانه‌ها بجاى آن كاغذ به پنجره‌ها مىچسبانيده‌اند اوراق آن نيز بجاى كاغذ باطله بدين مصرف رسيده است . اشعار و مقام عرفانى او زبانزد قدما بود و قصايد قابل توجهى داشت . خود او در باب مقام عرفانى خويش چنين گفته است : شمس در اردبيل كرده طلوع * شمس تبريز تحت طلعت ماست برخى از قصائد او را مداحان با صداى خوش ميخواندند و هنگامى كه درويش على اكبر معروف قصيدهء حسين جان او را ميخواند جمع زيادى براى شنيدن آن دور او گرد ميآمدند . چند بيت از قصايد او كه معروف بقصيدهء عليجان بود بدين شكل بخاطرم مانده است : گسيخت اين دل ديوانه حلقه باز عليجان * بگير ورنه درم پرده‌هاى راز عليجان معرفى تو خدا كرد به منبر افلاك * چه حاجت است دگر منبر حجاز عليجان اگر مقام تولد ترا نبود حرم را * چه كار داشت كسى در ره حجاز عليجان چرا نداى « الست بربكم » نزنى ، ما * مصمميم بلى را بچنگ ساز عليجان 6 - در باب حيدرى و نعمتى كه در صفحهء 165 اشاره كرده‌ايد اين امر از دوران صفوى بود و در اغلب شهرهاى ايران بنامهاى مختلف اين دو تيرگى بوده است . اينجانب در سال 1324 هجرى قمرى در ركاب حاجى آقا ( منظور پدر نويسنده است ) به زيارت عتبات مشرف ميشديم حين ورود به شهر كرمانشاه دو منارهء بلند مشاهده نمودم از مأذنه تا بالا تماما نقره بود . پرسيدم گفتند يكى از مناره‌ها مال نعمتى و ديگرى مال حيدرى است . منظور هم اين بود محلات برقابت همديگر در ترقى و تعالى و آبادى شهر كوشا باشند . فعاليت كنند . تنبل بار نيايند .